مهشید

مهشید جان تا این لحظه 6 سال و 7 ماه و 2 روز سن دارد

یک شیطونی کوچولو......

یک شیطونی کوچولو......

اینم یک شیطونی کوچولو دیشب وقتی پشت کامپیوتر بودم وشما هم روی پام نشسته بودی یهویی دیدم هوست کرده که یکم با صفحه کلید کار کنی همین شد که تند تند میزنی روی دکمه ها که یهو اندازی صفحه ها کوچیک شد ودیگه هم درست نشد مامانایی که میدونن باید چه کار کرد لطفا راهنمایی کنن کمکککککککککککککککککک
تاریخ : 17 آذر 1392 - 20:45 | توسط : مامان مهشید | بازدید : 1654 | موضوع : فتو بلاگ | 38 نظر

دختر ناناز ما

سلام به همه دوستای خوب نی نی پیجی من بالا خره امروز سر خودم خلوت دیدم و تصمیم گرفتم

چند تا عکس از مهشید خانممون بذارم و این هم بگم که بالاخره مهشید خانم ما هم چهاردست وپا

رفت.

مامان فدای این لبخندهای نازت عروسک من


تاریخ : 06 آذر 1392 - 13:15 | توسط : مامان مهشید | بازدید : 1688 | موضوع : وبلاگ | 23 نظر

کوچولو خونه ما

عزیز دلم نه ماهت تموم شده فقطمیتونی بشینی.

چهار دست و پا نمیری تازه وقتی میذارمت که چهاردستو پا بری یه جوری گریه میکنی انگار میترسی.تقصیر

خودم هم هست آخه اصلا برات سخت نگرفتم تازه دارم میفهمم چقدر دختر ما نازنازی و یه کوچولو ببخشیدااا

تنبله و به خاطر همین که نمیتونه بری همه جای خونه بگردی یه جا که میذارمت زودی حوصلت سر میره و گریه

میشی نفسم.خلاصه مامانی و از کارو زندگی انداختی عروسک خانمی.

 

البته شیرین کاری که زیاد انجام میدی خیلی بامزه ای عزیز دلم خیلی دوست دارم جیگرم.

 


تاریخ : 07 مهر 1392 - 13:09 | توسط : مامان مهشید | بازدید : 1429 | موضوع : وبلاگ | 45 نظر

داداش کلاس اولیم

چند وقت که نتونستیم به نی نی پیج سر بزنیم آخه در تدارکات لوازم آقا محمد صالح بودیم و امروز بعد از

کلی انتظار پسر گل ما به کلاس اول رفت و امروز هر سه تایی با صالح رفتیم مدرسه آخه خیلی دوست

داشتیم اولین روزی که وارد مدرسه میشه ببینیم و با هم باشیم که واقعا به نظر من خیلی حس قشنگی

میتونه باشه برا یه مادر و پدر..خیلی برا صالح خوشحال بودیم که البته به مهشید خانم هم خیلی خوش

گذشت و خیلی هم ذوف زده شده بود و کلی هم با داداشی عکس انداخت.که چند تاشو اینجا گذاشتم.

 

حالا از زبون مهشیدخانم=بهترینها رو برا داداش گلم آرزو دارم خدایا خودت مواظب داداشیم باش و کمکش

کن تا همیشه موفق باشه و اونی بشه که مامان و بابا میخوان.

هر دو تون خیلی دوست دارم . فدات شم کلاس اولی مامان

اینجا تو کلاس داداشی نشستی و به همه جا نگاه میکنی و از اینکه کلاس داداشت و میبینی خوشحالی

ملوسک من.

این بود یه صبح خوب تو مدرسه داداشی .

با آرزوی اون روزی که مهشید و همه دوستای نی نی پیجی برن کلاس اول انشاالله.


تاریخ : 01 مهر 1392 - 04:13 | توسط : مامان مهشید | بازدید : 1490 | موضوع : وبلاگ | 24 نظر

پارسا و مهشید

 

این هم عکس دو تایی از مهشید و پارسا که همه دوستان خواسته بودن. اینجا حرم حضرت معصومه(ص)

است که این دو تا وروجک ها ما بعد از کلی شیطونی این عکس ازشون انداختیم.الهی فداتون شم که خیلی

ماه هستید انشاالله همیشه سالم و خندون باشید عزیزهای من.


تاریخ : 23 شهریور 1392 - 04:18 | توسط : مامان مهشید | بازدید : 1092 | موضوع : وبلاگ | 30 نظر

مهشید و مرواریدهای کوچولوش

 

 

سلام سلام صد تا سلام              من اومدم با دندونام

 

میخوام نشونتون بدم                    صاحب مروارید شدم

 

یواش یواش و بیصدا                     شدم جز کباب خورا

 

بالاخره مهشید خانم ما هم دندون در آورد و مامانی رو خوشحال کرد . انشاالله همیشه تنت سالم باشه عزیز دلم .تازگیها خیلی کارها بانمکی انجام میدی که من وبابایی و داداشی رو میخندونی فدات شم .

چند تا عکس هم ازت گرفتم که تو هر کدومشون داری یه کاری انجام میدی گلم.

لپهات باد کردی و داری به من نگاه میکنی عروسکم.

چشم خماری مامان

عزیزم من قصد نداشتم گریه بشی تا از دندونت عکس بگیرم ولی گریه کردی و یه کم دندونت پیداست قربونت برم.

 


تاریخ : 18 شهریور 1392 - 04:23 | توسط : مامان مهشید | بازدید : 1506 | موضوع : وبلاگ | 27 نظر

مهشید خانم و اولین سفر به دور ایران

اینجا یه پارک در تربت حیدریه هست که ما برا نهار اونجا بودیم خیلی پارک تمیز و قشنگی بود

و خیلی هم به شما خوش گذشت و برا خودت بازی میکردی.

 


اینجا هم حرم مطهر امام رضا(ع) یه عکس رومنبر ازت گرفتم که خیلی دوسش  دارم فدات شم اینقدر ناز

و مظلوم نشستی فرشته من.

 


 

 


اینجا بابایی شما در صندوق عقب گذاشته و شما هم تا جایی میتونستی داری فضولی میکنی عسلم.


اینجا یه ویلا در لنگروده .که داخل ایوونشون یه تاب درست کرده بودند که بهش میگفتن ننو  که تو خیلی

دوست داشتی روی اون تابت میدادیم تا میخوابیدی عزیزم.


و بالاخره   

دریای خزر و مهشید 



حرم حضرت معصومه(س)


مسجد مقدس جمکران


خیلی دوست داشتم تو جنگل هم ازت عکس بگیرم ولی تو خواب بودی عزیزم من هم یه عکس در جنگل شهر  نهار خوران گرفتم ولی شما داخل عکس نیستید خانومی.


اینجا هم کوهای سبلان که داشتیم از آستارا برمیگشتیم . خیلی خیلی زیبا بود چند تا عکس برا یادگاری واستادیم گرفتیم که مثل یه تیکه از بهشت میموند.

گلچبنی از عکسها رو گذاشتم تا همه دوستهای مهشید خانم که دوست داشتن عکسهاش رو ببینن . واقعا جاهای قشنگی بودن و مثل یه خاطره موندگار شدن.انشاالله که همه دوستان خوششون بیاد.


تاریخ : 09 شهریور 1392 - 19:54 | توسط : مامان مهشید | بازدید : 2055 | موضوع : وبلاگ | 40 نظر

ما اومدیم دوستای گلم

سلام دوستای گلم دلم برای همگیتون تنگ شده بود انشاالله که حال همگیتون خوب باشه. ما از مسافرت برگشتیم  و هر جا زیارت میرفتم یاد شما همه دوستای عزیزم بودم .با مامانی همه عکسها جدیدتون نگاه کردیم خیلی قشنگ بودن .انشاالله سر فرصت من هم عکسها سفرم میذارم .خیلی خوش گذشت جای همگیتون خالی بود.


تاریخ : 07 شهریور 1392 - 17:06 | توسط : مامان مهشید | بازدید : 908 | موضوع : وبلاگ | 11 نظر

توجه..................توجه......................

یک تکه از خورشید گم شده

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

اما امروز تو خونه ما پیداش کردن ...........

.

.

.

.

.

.

.دوست داری ببینیدش بیایید پایینتر

.

.

.

.

.

.

این هم یک تکه از خورشید

.

عزیز دلم خیلی دوست داریم.

 

این لباس خورشید خانم رو مامانی برات دوخته فدات شم وقتی میپوشمت بهت میگیم خورشید خانم آخه خیلی ناز میشی وقتی چیزی برات میدوزم میپوشمت خودم خیلی ذوق میکنم .

انشاالله تنت سالم باشه تا مامانی و بابایی همیشه با تو خوشحال باشن البته با داداشی که هر دو تاتون برام عزیز هستید.

البته اینجا چند روزی هم هست سرما خوردی و داری دارو میخوری لثه هات هم خیلی اذیتت میکنن انشاالله زود دندونای قشنگت در بیا تا راحت شی نفسم.


تاریخ : 24 مرداد 1392 - 16:37 | توسط : مامان مهشید | بازدید : 1066 | موضوع : وبلاگ | 25 نظر